چه کنیم که از زمان جلو بزنیم

برای خیلی ها پیش آمده که با تمام مشغله ای که دارند و کارهایی که انجام داده اند شب که می شود می بینند کاری انجام نداده اند. دلیل این اتفاق این است که مدیریت زمان ندارند. مدیریت زمان به روش ABCDE را در اینجا برایتان شرح می‌دهم اما اولین چیزی که اینجا نیاز دارید زمانی است که باانرژی کامل بتوانید به کارهایتان برسید.

صبح زود بیدار شدن

اولین پیشنهاد من این است که صبح زود از خواب بیدار شویم. راه‌حل صبح زود بیدار شدن هم کار پیچیده‌ای نیست، شب‌ها زودتر بخوابیم. بدن ما بین ۶ تا ۸ ساعت نیاز به خواب دارد. زمانی که این میزان را خوابیده باشیم انرژی بهتری برای انجام دادن کارهای روزانه داریم. پس بهترین راه زود بیدار شدن زود خوابیدن است.

برای خیلی‌ها خواب سرصبح یکی از بهترین لذت‌هاست و حاضر نیستند با چیزی عوضش کنند. به این افراد پیشنهاد می‌کنم درد را تبدیل به لذت کنند. فرض کنید به ما می‌گویند فردا ساعت چهار صبح برویم شمال، خرجتان هم با من. بیشتر افراد رأس ساعت ۴ با ساکشان آماده رفتن هستند و هیچ بهانه‌ای هم ندارند.

همیشه برای انجام هر کاری باید چرایی داشته باشیم. نیچه فیلسوف، شاعر، منتقد فرهنگی وآهنگساز آلمانی می‌گوید: آن‌که «چرایی» برای زیستن دارد، با هر «چگونه‌ای» خواهد ساخت.

هدف داشته باشیم

پیشنهاد دوم من این است که برای کار هایی که انجام می‌دهیم هدف داشته باشیم. زمانی که هدفمند به سر کارمان می‌رویم نتیجه بهتری هم از کارمان می‌گیریم. چرایی می‌تواند همان هدف ما باشد. سرصبح که می‌شود اگر به خیابان نگاه کنید مردمی را می‌بینید که باعجله به سمت محل کارشان می‌روند.

اگر از آن‌ها بپرسید هدف شما از اینکه سرکار می‌روید چیست بیشتر آن‌ها پاسخ می‌دهند برای کسب درآمد، برای اینکه اموراتم بچرخد یا خرج زندگی‌ام را دریافت کنم. دروغ هم نمی‌گویند ولی چرا بعضی‌ها پول بیشتری به دست می‌آورند؟ چرا تعداد معدودی از کاری که انجام می‌دهند خوشحال‌تر هستند وزندگی شادتری دارند؟

چون برای کاری که انجام می‌دهند یک چرایی دارند و هدفمند کار می‌کنند. از این افراد زمانی که می‌پرسی چرا سرکار می‌روید جواب‌های متفاوتی دریافت می‌کنید. می‌گویند امروز دارم می‌روم سرکار که فلان کار را انجام دهم و چه اشتیاقی هم برای انجام دادن آن کاردارند.

افراد موفق معمولاً برنامه‌ریزی روزانه و هفتگی دارند که جلوتر بیشتر توضیح می‌دهیم.

بهره بری از مغز

بهترین کارایی مغز و بدن ما سرصبح است. «سحرخیز باش تا کام روا شوی».

نکته اینجاست که مغز احساسی ما همین‌جوری بیکار ننشسته است که ما با یک هدف از خواب سر صبحمان بزنیم و بیدار شویم.

مغز انسان از سه قسمت تشکیل‌شده است. ۱. مغز منطقی: که حساب‌کتاب‌ها و تصمیمات هوشمندانه را می‌گیرد ۲. مغز احساسی: همان‌طور که از اسمش پیداست کارهای احساسی و لذت بردن به عهده‌اش است و تصمیماتی که همراه بااحساس است را می‌گیرد ۳. مغز ابتدایی: که کارش زنده نگه‌داشتن ماست.

مغز منطقی ما در اینجا تصمیم گرفته است که زود از خواب بیدار شود که ما به کار ها و اهدافمان برسیم اما مغز احساسی ما می‌گوید بخواب و لذت ببر و این دو با یکدیگر سر جنگ دارند و اگر مغز منطقی برنده شود طولی نمی‌کشد که شما مجدد برمی‌گردید حالت قبل و نمی‌توانید به‌راحتی از خواب بیدار شوید.

حال باید کاری کرد که مغز احساسی هم لذت ببرد. بهتر است ببینیم از چه چیزی لذت می‌برید. اگر یک فنجان قهوه دوست دارید به مغز احساسی‌تان قول بدهید اگر ۶ صبح بیدار شود به او یک فنجان قهوه جایزه می‌دهید و بعد از گرفتن جایزه می‌بینید که هرروز ساعت ۶ بیدار می‌شوید.

پس نتیجه می‌گیریم که مغز منطقی بامغز احساسی‌مان را با یکدیگر آشتی دهیم اما فراموش نکنیم که ابتدا نیاز به یک هدف جامع داریم که عاشقش باشیم و جلوتر که می‌رویم مغز احساسی‌مان هم از انجام هدفمان لذت می‌برد و حالا اگر صبح زود بیدار نشوید اذیت می‌شوید.

با خرید این وقت‌ها برای خود و مدیریت‌ زمان می‌توانیم از زمان جلوتر باشیم. زمان اضافه می‌آوریم و آن را می‌توانیم به گذراندن در کنار خانواده و مواردی که برایمان لذت‌بخش است بگذرانیم.

اگر زندگی‌نامه آدم‌های موفق را مطالعه کنید می‌بینید که همه‌ی آن‌ها صبح زود از خواب بیدار می‌شوند و برنامه‌ریزی روزانه دارند.

روزی چند دقیقه

برای زود بیدار شدن بهتر است روزی چند دقیقه زودتر بیدار شوید تا بدنتان با این تغییر هماهنگ شود. هر کاری را اگر کوچک کنیم به‌راحتی می‌توانیم انجامش دهیم.

یک فیل را چطور می‌شود خورد؟ باید به تیکه‌های کوچک تقسیم شود. بیدار شدن هم همین‌طور است. باکمی تغییر که هرروز در زندگی خود انجام دهیم تغییرات بزرگی در زندگی خود مشاهده می‌کنیم.

هدف‌گذاری

هدف بایستی کمبود داشته باشد. «ک» کوتاه‌مدت، «م» میان‌مدت، «ب» بلندمدت، «و» واضح باشد و «د» دور از دسترستان باشد.

علاوه بر هدف بهتر است برای کاری که انجام می‌دهیم رسالت هم داشته باشیم. رسالت ما می‌تواند این باشد که در محل کارمان کاری کنیم که مشتریانمان همیشه خوشحال باشند. آن‌وقت هدفمان را بر اساس رسالتمان می‌توانیم بنویسیم.

ابتدا اهداف بلندمدت و بعد اهداف کوتاه‌مدت و درنهایت اهداف میان‌مدت را می‌نویسیم. میان‌مدت را می‌توانیم خوردش کنیم و به هفتگی و روزانه تبدیلش کنیم. بهتر است اهدافمان را به‌صورت هفتگی در دفتر برنامه‌ریزی‌مان بنویسیم و اهداف روزانه را بر اساس اهداف هفتگی تنظیم کنیم.

مدیریت زمان به روش برایان تریسی

آقای برایان تریسی برای مدیریت زمان روش ABCDE را پیشنهاد می‌کند. به این صورت که در دفتر برنامه‌ریزی روزانه امان باید به کارهایمان اولویت دهیم که ابتدا به کارهای مهم‌تر برسیم که اینجا کارهای مهم‌تر را با A علامت‌گذاری می‌کنیم.

A برای کارهایی که خیلی مهم و اورژانسی هستند و انجام ندادنش پیامد منفی دارد. مثل قرار ملاقات، دستوراتی که رئیس می‌دهد.

B برای کارهای مهمی که فوریتی ندارند و می‌توانیم عقب بیندازیم. مثل سمینارها، گزارش دادن و ورزش کردن.

C کارهایی که انجام دادن و ندادنش پیامدی ندارد و انجامش معمولاً مفرح است مثل صحبت با همکاران، چک کردن پیام‌های شخصی.

D کارهایی که می‌توانید به دیگران بسپارید که برایتان انجام دهند.

E برنامه‌ای که باید از بین ببریدش. این را در دفترتان می‌نویسید و علامت می‌زنید که دیگر انجامت نمی‌دهم و خوبی نوشتنش این است که دیگر مغز شما درگیر انجام دادنش نیست و از شما انرژی نمی‌گیرد.

توسط |۱۳۹۸-۶-۲۱ ۲۱:۰۲:۰۰ +۰۰:۰۰خرداد ۵ام, ۱۳۹۸|بهبود شخصی, مدیریت دسته بندی ها|برچسب ها: , , |بدون ديدگاه

در باره نویسنده :

ثبت ديدگاه